هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

347

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

و ياور به پيكار بپردازم و يا در اين تيرگى و آشفتگى غم‌افزاى ( كه كودك خردسال را پير و سالخورده مىدارد و مؤمن نيك نهاد را از پا در مىآورد ) صبر پيشه گيرم و با اوضاع بسازم ؟ ( سرانجام ديدم كه صبر در اين باره بهتر و به خرد نزديكتر است ) از اين رو با اينكه احساس مىكردم خارى در چشمم رفته و استخوانى گلويم را گرفته دست به دامان صبر زدم و تسليم پيش آمد روزگار شدم . دريغ ، ميراثم همچنان دستخوش يغما و تاراج بود تا اينكه اولى مرد و خلافت را پس از خود به عمر بن الخطاب ، سپرد . شگفتا ! او در حيات خود از يك سو خلافت را با دست ظاهرا دور كرد و از سوى ديگر پس از مرگش آن را به پيوند ديگرى در آورد گويى پستان شتر است كه شيرش را دست بدست مىبخشند . بارى اين يكى ، خلافت را به راهى دشوار و سنگلاخ افكند كه دست‌اندازهاى بىشمار داشت . . . تا پايان خطبه كه برخورد آنان را با خلافت و اينكه آن را چگونه يكى پس از ديگرى به هم حواله دادند و سرانجام آنچه كه در خلافت خودش آمد ، به تصوير كشيده است . استاد عبد الفتاح عبد المقصود در كتاب خود « على بن ابى طالب » در صحبت از برخورد حضرت على با خلافت پس از آنكه ابو بكر آن را پس از خود به عمر بن الخطاب واگذارد ، مىگويد : خيلى طبيعى بود كه چنين امرى ، دل خشماگين على ( ع ) را به درد آورد و آن را منفجر سازد زيرا ستمى بر ستم و پافشارى چند باره بر سلب حق او بود ولى او با خويشتن‌دارى و شكيبايى فراوان ، خشمش را فرو خورد و در برابر ياران پيامبرى كه تصميم گرفته بودند حكومت را از خاندان محمد بدر آورند و يك بار ديگر با او در افتند ، ترجيح داد كه خانه‌نشينى پيشه كند اين كار از قريش ، غير منتظره نبود ولى جاى شگفتى بسيار در اين بود كه ابو بكر آن هم پس از حل و فصل اختلافها با على ( ع ) در اين بازى شركت كند چه مقام و منزلت اين جوان در ميان گروه‌هاى مسلمانان و فداكاريها و جانبازيهايى كه از آغاز تولد اين آيين ، در راهش به عمل آورده بود و نيز انديشمندى و خردمندى او بر وى پوشيده نبود و حكومت اسلامى خود راه كمال و تكامل را پيش گرفته بود . استاد عبد الفتاح در ادامه مىگويند : شيوه‌اى كه او در برگزيدن ( جانشين خود ) به كار برد را مىتوان به خطا و دو رنگى ، توصيف كرد چه او بدون در جريان گذاردن خاندان پيامبر ( ص ) ، تصميمى را گرفت و در صدد تحقق آن بر آمد و با اين كار مرتكب همان اشتباهى شد كه پيش از آن و به هنگام فوت پيامبر اكرم ( ص ) ، عمر بن الخطاب